ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
198
معجم البلدان ( فارسى )
باب حاء و طاء و آنچه پس از آنهاست حطميّه [ ح ط ى ى ] با تشديد ياء . واژهء « حطم » در لغت مرد بىرحم باشد كه از ريشهء حطم به معنى شكستن گرفته شده است . شمر گويد : زرههاى حطمى گونهاى سنگين و پهناور از آن است كه هر شمشير را كه به او مىرسد مىشكند . و على بن ابى طالب ( ع ) زرهى داشت كه حطميه خوانده مىشد . حطميّه نيز ديهى در يك فرسنگى بغداد ، در كرانهء خاورى ، از بخشهاى « خالص » است ، كه به سرّى پسر حطم كه يكى از فرماندهان بود نسبت دارد . حطيم [ ح ] در مكه است . مالك بن انس گويد : حطيم ميان مقام تا دروازه ( مسجد ) مىباشد . ابن جريح گويد : ميان ركن و مقام و زمزم و حجر باشد . ابن حبيب گويد : ميان ركن سياه تا دروازه و مقام باشد . آنجا كه مردم براى دعا خواندن به هم فشار مىآورند . ابن دريد گويد : عرب در دورهء جاهليت در آنجا سوگند مىخورند ، و يكديگر را نفرين مىكردند ، و هرگاه يكى گنهكار بود نفرين ديگرى او را مىگرفت و زودتر به كيفر مىرسيد . ابن عباس گويد : « حطيم » « جدر » به معنى جدار - ديوار [ 291 ] كعبه است . بو منصور گويد : حجر مكه كه ان را « حطيم » گويند از زير ناودان به آن سو مىباشد . نصر گويد : حطيم آنجا است كه ناودان بر آن است و از آنش حطيم گويند كه خانه چهار گوش است و آن را ميان چهار ديوارى نهادهاند . حطيّن [ ح ط ط ] با ياى دو نقطه و نون پايانين . ديهى است ميان « ارسوف » و « قيساريه » كه گور شعيب ( ع ) در آنجاست . دو حافظ : بو القاسم دمشقى و بو سعد مروزى چنين گفتهاند و بدانجا نسبت دادهاند : بو محمد هيّاج پسر محمد پسر عبيد پسر حسين حطّينى « 1 » زاهد ساكن مكه . او از بو الحسن على پسر موسى پسر حسين سمسار پسر معدان دمشقى ، و از بو القاسم عبد الرحمن پسر عبد العزيز سراج ، و از بو الحسن على پسر محمد پسر ابراهيم حنائى در دمشق ، و از بو احمد محمد پسر احمد پسر سهيل قيسرانى در قيساريه ، و از بو العباس اسماعيل پسر عمر نحاس ( مس فروش ) و از بو الفرج نحوى مقدسى و جز ايشان بر شنود . گروهى از حافظان نيز از او برشنودند مانند محمد بن طاهر مقدسى و بو القاسم هبة الله پسر عبد الوارث شيرازى و بو جعفر محمد بن ابى على و جز ايشان . وى پرهيزكار فقيه و مدرس بود ، هر سه روز يك بار غذا مىخورد ، روزى سه بار عمره مىكرد ، روزى چند بار براى شاگردان درس مىگفت ، و هيچ پس انداز نداشت ، هر سال يك بار پياده به زيارت گور پيامبر مىرفت و يك بار به زيارت گور ابن عباس در طائف مىرفت ، يك بار در مكه غذا مىخورد و غذاى ديگر را در طائف . او در مكه در كشاكشى كه ميان رافضيان و سنيّان رخ داد كتك خورد . پس امير مكه محمد بن ابى هاشم نيز او را به خانه آورد و اين پير مرد را سخت كتك زد آن چنان كه پس از چند روز در سنى بالاتر از هشتاد در گذشت « 2 » و اين به سال 472 بود . مؤلف - كه خدا او را بيامرزاد - گويد : صلاح الدين يوسف پسر ايوب در نيمهء ربيع دوم سال 583 در جنگى چنان فرنگيان را كشتار كرد و چند پادشاه ايشان را اسير گرفت و سرزمينهاى كرانهء دريا را از چنگ ايشان در آورد و فرعون ايشان ، ارباط - پادشاه كرك و شويك - را بكشت . اين جنگ در زمينى بنام حطين رخ داد ، ميان طبريه و عكا ، كه از طبريه دو فرسنگ دور است و ديهى در نزديك آن به نام « خياره » است كه گور شعيب ( ع ) در آنجاست . اين بىگمان درست است ، و هرگاه گفتهء دو حافظ ياد شده كه گفتهاند [ 292 ] حطين ميان « ارسوف » و « قيساريه » است درست باشد پس آنجا جز آن ديهى است كه نزديك طبريه است ، و گرنه نادرست خواهد بود . حطين نيز جايگاهى ميان « فرما » و « تنيس » در سرزمين مصر است . و آن درياچهاى است كه ماهيان آنجا « حطينى » خوانده مىشوند . و آن ماهى نيكو است كه چون شكمش بشكافند جز چربى در آن نباشد . پس آن را نمك زده كنند و به شهرهاى دور برند . مردى كه بازرگان اين ماهيان بود و من او را در « قطيه » نزديك فرما ديدم برايم چنين گفت .
--> ( 1 ) . ش . ش : 3249 از انساب 171 ، لباب 1 : 374 ، بداية و النهاية 12 : 120 ، عبر 3 : 278 ، شذرات 3 : 342 ، مرآت الجنان 3 : 102 ، مشتبه 1 : 242 . ( 2 ) . از تاريخ پيداست كه اين دوران ، زمان حكومت فاطميان مصر بر حجاز است و امير فاطمى است كه او را تا حد مرگ كتك زده است .